قسمتي از وصيت نامه شهيد عباس بابايي به همسرش:

حجاب امتداد دفاع مقدس...

حجاب زن، اسلحه ه­ايی که برای دفاع از کرامت انسانی اوست؛ به پایه­ های پوشالی تمدن استکباری حمله می­ برد.

خواهرم گاهي......

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی 
خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
خواهرم اینقدر طنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو
در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز

یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی 

خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

خواهرم اینقدر طنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن

 در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو

 

تصاوير بدون شرح

 

 

افسران - حجاب یعنی

 

سه کرامت از کرامت های امام هادی علیه السلام

سه کرامت از کرامت های امام هادی علیه السلام

 

 

 

فراگيرى زبانهاى مختلف‏

 از ابو هاشم نقل شده است كه گفت: خدمت امام هادى (عليه السّلام) رسيدم و او به زبان هندى با من سخن گفت كه خوب نتوانستم به او پاسخ بگويم و مقابلش سطلى پر از سنگريزه بود. يك سنگريزه برداشت و آن را در دهانش گذاشت و مدتى آن را مكيد و بعد به طرف من انداخت. من نيز آن را در دهانم گذاشتم. به خدا سوگند! هنوز از جاى خويش برنخاسته بودم كه به 73 زبان كه نخستين آن، زبان هندى بود، سخن گفتم.

غنى شدن ابوهاشم به وسیلۀ کرامت امام على النقى (عليه السلام)

يحيى بن زكريّاى خزاعى از ابو هاشم نقل می ‏كند كه با امام هادى (عليه السّلام) به پشت سامرّا رفتيم تا كسانى را كه می آيند، ببينيم. ولى آنان دير آمدند، پارچه زير زين را براى امام پهن كردند تا روى آن نشست. من هم از چهار پايم پياده شدم و او با من سخن می گفت و من از تنگ دستى و فقرم ناليدم.
پس حضرت دستش را دراز كرد و مشتی شن برداشت و فرمود: اى ابو هاشم! با اين به زندگى خودت وسعت بده و آنچه ديدى پوشيده ‏دار.
پس آنها را گرفتم و پوشاندم تا اينكه برگشتيم و نگاه كردم و ديدم مانند طلاى قرمز، می ‏درخشد آنگاه زرگرى را به خانه خويش دعوت كردم تا عيار آنها را تعيين كند.
او گفت: طلايى به خوبى آن نديده ‏ام در حالى كه مانند سنگريزه است، اينها را از كجا آورده ‏اى؟
گفتم: از قديم در خانه ما بوده است.

اگر بخواهیم، اینها برای ماست!

صالح بن سعيد روايت می كند كه: متوكل به دنبال امام هادى (عليه السّلام) فرستاد تا او را به سامرّا بياورند. وقتى كه حضرت به آنجا رسيد، متوكل دستور داد تا به آن حضرت، اجازه ورود به كاخش را ندهند و در كاروانسراى فقرا ساكن نمايند! من به خدمتش رسيدم و گفتم: در تمام امور می خواهند نور شما را خاموش كنند و شما را كوچك کنند. شما را در اين كاروانسرا جاى دادند! حضرت فرمود: اى پسر سعيد! تو اينجايى؟ آنگاه با دستش اشاره كرد. باغهايى را ديدم كه در آن نهرهايى جارى است و حوريان و جوانان در گردش ‏اند. چشمم حيران ماند و شگفتی ام زياد شد.
حضرت فرمود: اگر بخواهيم، اينها براى ماست.

منبع:
جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، قطب راوندى، مترجم غلام حسن محرم، جامعه مدرسين‏،1378
EmamHadibanner

بخشش و بزرگواری امام هادی علیه السلام

بخشش و بزرگواری امام هادی علیه السلام

بخشندگی با خون و گوشت اهل البیت علیهم السلام آمیخته بود.آنان همواره با بخشش های خود،دیگران را به شگفتی وا می داشتند .گاه آن قدر می بخشیدند که رفتارشان معجزه به شمار می امد تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی علیه السلام می گفتند:«انفاق امام هادی علیه السلام به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه ها نمی گنجید» (مناقب آل ابی طالب،ج4،ص409)

http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/hadi/kamel/10.jpg

گلچین احادیث امام هادی علیه السلام

گلچين احاديث امام هادي عليه السلام

 1. هر كس از خدا فرمان ببرد، از او فرمان برند.
مَن أطاعَ اللّه َ يُطاعُ (تحف العقول، ص 482)
******************
2. عاقّ [والدين]، نادارى در پى دارد و به خوارى مى كشاند. 
العُقوقُ يُعقِبُ القِلَّةَ و يُؤدِّي إلَى الذِّلَّةِ (بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 84)
******************
3. خشم بر كسى كه اختيارش به دست تو نيست، نشانه ناتوانى و بر آن كه اختيارش به دست تو است، مايه سرزنش است.
الغَضَبُ عَلى مَن لاتَملِكُ عَجزٌ و عَلى مَن تَملِكُ لَومٌ (مستدرك الوسائل، ج 12، ص 11)
 ******************
4. هر كه بذر خوبى بكارد، شادمانى بدرود و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى مى درود. 
مَن يَزرَع خَيرا يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّا يَحصُد نَدامَةً (بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 373)
******************
5. آن كه از خودش راضى شود، ناراضيان از او فراوان شوند. 
مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ (بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 316)
******************
6. امام هادى عليه السلام به مردى از اهالى رى كه به زيارت امام حسين عليه السلام رفته بود فرمودند : اگر قبر عبد العظيم را در شهر خود زيارت كنى ، چنان است كه گويى امام حسين عليه السلام را زيارت كرده اى.
أما إنَّكَ لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِالعَظيم عِندَكمُ لَكُنتَ كَمَن زارَ الحُسَينَ عليه السلام (كامل الزيارات ، ص 324)   
******************
7. اى آن كه درماندگان او را مى خوانند و اجابتشان مى كند، بيم ناكان به او پناه مى برند و امانشان مى دهد، مطيعان او را عبادت مى كنند و سپاسشان مى گويد و شاكران او را سپاس مى گويند و پاداششان مى دهد.
يا مَن دَعاهُ المُضطَرّونَ فَأجابَهُم و لَجَأ إلَيهِ الخائفُونَ فَآمَنَهُم و عَبَدَهُ الطّائِعونَ فَشَكَرَهُم و حَمِدَهُ الشّاكِرُونَ فَأثابَهُم (بحار الأنوار ، ج 85 ، ص 227)
******************
8. هر كس نهايت دوستى و رأى [نيكش] را به تو عرضه كرد، تو نيز نهايت فرمانبرى ات را به او ابراز كن.
مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ و رَأيَهُ فَاجمَعْ لَهُ طاعَتَكَ (تحف العقول ، ص 483)
******************
9. حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى، ياد كن.
اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ (بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 370)
******************
10. كسى كه از خدا اطاعت مى كند، از خشم مردم باكى ندارد.
مَن أَطاعَ اللّه َ لَم يُبالِ سَخَطَ المَخلُوقِينَ (بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 182)
******************
11. توانگرى، كمىِ آرزو و رضايت به چيزى است كه تو را بسنده است.
الغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ وَ الرِّضا بِما يَكفيكَ (بحار الأنوار ، ج 75، ص 109)
******************
12. از شرّ كسى كه خودش را سبك شمارد ايمن مباش.
مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ (تحف العقول ، ص 483)
******************
13. از كسى كه رابطه ات را با او گسسته اى صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده اى، وفا طلب مكن.
لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لاَ الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ (بحار الأنوار، ج 78، ص 37)
******************
14. هرگاه به برادرت اعتماد كردى، به جاى مدح و ثنا [در ظاهر] نيّتت را [در باطن] نيكو كن.
إذا حَلَلتَ مِن أخيكَ في مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعدِلْ عَنِ المَلَقِ إلى حُسنِ النِّيَّةِ (بحار الأنوار، ج 78، ص 369)
******************
15. خودپسندى، آدمى را از دانش جويى باز مى دارد و به ناسپاسى وانكار حق مى خواند.
العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ (بحار الأنوار، ج 72، ص 199)
******************
16. ريشخند كردن، شوخى كم خردان و كردار نادانان است.
الهَزءُ فُكاهَةٌ السُّفَهاءِ و صِناعَةُ الجُهّالِ (بحار الأنوار، ج 75، ص 147)
 

 http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/hadi/kamel/04.jpg

    فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

حضرت زهرا   عکس های باکیفیت ولادت حضرت زهرا (س)  zahra 29bashiran

 فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكر تو آريم، و كجا توان قلم بود كه نقش حُسن تو نويسد و كدام آينه است كه درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! اى بزرگ‏بانو!

اى نام تو، جامع كمالاتت كه گوياى عصمتِ آتش‏سوز توست. اى آن كه دامنت، رسالت سردار توحيد را پرورد. اى آن كه مهر رُخَت، خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است؛ چرا كه جهان بانوان را تو سرورى. اى آن كه شهد شهادت سوزانت را از چشمه صداقت و اخلاص چشيده‏اى. اى آن كه بر گرده گيتى، دو ريحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرين كربلاى 61 تويى؛ آرى تويى. اى آنكه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم خدايى، تو جلوه‏گاه رضاى حقّى.
و تو اى نامت، زينت‏آراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه كشيدى كه جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته كه تسليت‏ بخش دل آزرده و به غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسليتت مي ‏داد؟

فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرت را از گردنت باز مى‏كنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا كه مايه مسرّت قلب پيامبر است.

 

فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!

تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسى را رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرود آريد! چشم فرو بنديد كه حيا مى‏آيد. پس چگونه بود كه همين ديروز، آرى آن روز كه در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درِ خانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان را پريشان كرد؟ تو را پدر، «شافعه» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو در بهشت خانه گزينند.

 فاطمه! اى واژه خوشبختى!

تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانه‏دارى كردى. دستى كه چرخ هدايت را مى‏گرداند، همو آسياى كوچك خانه خويش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پينه‏بسته و تاول‏زده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، و همو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شويد، و همو كه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنان سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشيند، آرى، همو غنچه دامن خويش را به سينه مى‏چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.

فاطمه! اى امّ‏ابيها!

تو پاره تن پدر بودى. تو را مى‏بوسيد و تو نيز مى‏بوسيدى. مى‏بوييد، به جاى خويش مى‏نشاند، آخرين وداعش با تو بود و اولين خير مقدم از تو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى! او كه دختران ديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنت جايگاه شكوفه‏هاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشى بودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريم ولايت و امامت دارد.

فاطمه! اى پاره وجود مصطفى!

در كنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟ خودت‏گفتى:
«نانى است كه براى فرزندم پخته‏ام؛ تكه‏اى از آن را براى شما آوردم».
پاسخ پدر با دل تو چه كرد؟
«اى دخترم! بدان كه اين اولين غذايى است كه بعد از سه روز در كام پدرت جاى مى‏گيرد».

 

فاطمه! اى گلبانگ ولايت!

تا تو مى‏خروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمى‏آوردى، كسى را ياراى سلطه بر ولىّ خدا نبود. تو «ام‏ابيها»ى پدر و همچون او، ركن همسر بودى، و چه زود اين دو استوانه ولىّ(ع) فرو ريخت. خوانده‏ايم كه تو بعد از پدر، تبسم را از ميان بردى. تو ديگر نخنديدى؛ خنده كه هيچ، حتى تبسّمى ننمودى؛ جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاه كه شبه‏تابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدام آرزويت را جامه عمل‏يافته مى‏ديدى؟
شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مى‏ديدى كه بر اين حُسْن قضا لبخند مى‏زدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشايعت بدن پاكت مى‏آمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق» موعود را در ذهنت نقش‏بسته مى‏ديدى. تو نظاره‏گر چه عالمى بودى كه بر آن لبخند مى‏زدى. نيك مى‏دانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاى پروردگارت را در آن مى‏ديدى.
تو از پيراهن پدر چه مى‏بوييدى كه مدهوش مى‏افتادى. تو ياد صداى مؤذن پدر كردى؛ مگر آن صدا يادآور چه خاطراتى بود؟ بلال كه ديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص) خواسته است. پس چرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامه نده، كه فاطمه(ع) جان‏داد!
عکس ولادت حضرت زهرا   عکس های باکیفیت ولادت حضرت زهرا (س)  zahra 29bashiran

 

نسوختن انگشت در ديگ حريره- داستان حضرت فاطمه سلام الله عليها

 

نسوختن انگشت در ديگ حريره


اءنس بن مالك حكايت كند:
روزى حجّاج بن يوسف ثقفى مرا نزد خويش احضار كرد و درباره جريان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل ديگ به وسيله دست ، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها انجام گرفته بود، سؤ ال كرد.
گفتم : روزى عايشه به حضور فاطمه زهراء عليها السلام وارد شد و ديد كه آن حضرت مشغول پختن حريره براى دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام مى باشد.
و مقدارى آرد و شير و روغن داخل ديگ ريخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زير آن شعله ور بود قرار داده ؛ و با انگشت خود، حريره داخل ديگ را در حالى كه مى جوشيد و غُل غُل مى كرد، به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
عايشه با ديدن چنين صحنه اى بُهت زده گشت و با حيرت و تعجّب ، از منزل دختر پيامبر خدا صلّلى اللّه عليه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد.
و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت : اى پدر! هم اكنون جريان عجيبى را از فاطمه زهراء مشاهده كردم ، كه مرا به حيرت و تعجّب واداشته است .
او را ديدم در حالى كه ديگ حريره ، روى اجاق آتش مى جوشيد، با انگشت خويش آن ها را به هم مى زد و مخلوط مى نمود.
ابوبكر گفت : اى دخترم ! اين موضوع را مخفى و كتمان دار، مبادا كسى متوجّه شود، كه اين امر بسيار مهمّ و عظيم است .
ولى همين كه پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله از اين جريان آگاه شد، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود:
مردم از ديدن صحنه جريان ديگ و آتش تعجّب مى كنند و آن را جريانى عظيم و غير قابل قبول مى پندارند.
و سپس افزود: سوگند به آن كسى كه مرا به رسالت مبعوث كرده و به نبوّت خويش بر انگيخته است ، بايد بدانيد كه خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر جسد فاطمه و بر خون و مو و تمام اجزاء بدنش حرام گردانيده است .
همانا فاطمه و شيعيانش (پيروان واقعى در عمل و گفتار) از حرارت آتش در اءمان خواهند بود، و بلكه آتش و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها، همه و همه در طاعت فاطمه و نسل او يعنى ؛ اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشند.
و همچنين جنّيان در ركاب آخرين فرزندش ، امام زمان عليه السلام با مخالفان و ظالمان مى جنگند.
و در آن هنگام ، زمين تمام بركات و گنجينه ها و مخازنش را تسليم مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف خواهد نمود.
پس واى به حال كسى كه در فضائل ومناقب بى شمار فاطمه شكّ كند، خداوند لعنت كند آن كسانى را كه به هر عنوانى ، كينه و دشمنى شوهرش ، علىّ بن ابى طالب را در دل دارند و امامت او و ديگر فرزندانش را نپذيرند و انكار كنند.
ودر پايان افزود: بدانيد و آگاه باشيد كه فاطمه عليها السلام در صحراى محشر بيش از ديگران شفاعت مى نمايد و شفاعتش پذيرفته و مقبول درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت
.

منبع: الثّاقب فى المناقب : ص 293، ح 250.

 

 

سال «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»

سال «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»

نامگذاری سال 95 توسط رهبر معظم انقلاب

تبریک سال نو و عید نوروز

کارت پستال ,کارت پستال نوروز 94 ,کارت پستال عید نوروز 94 ,کارت پستال عید سال 94 ,عکس های نوروز 94,نوروز 94,تبریک نوروز 94,تبریک عید نوروز 94,مراسم عید نوروز 94,عید نوروز 94

سالی که بهارش قدم فاطمه باشد

صدها برکت از کرم فاطمه باشد

امید که یک مژده ز صدها خبر خوش

پیغام فرج در حرم فاطمه باشد