هنگامی که برای خواستگاری فاطمه رفتم، مجذوب حشمت و حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شدم و خاموش در برابر او نشستم، به خدا قسم، کلمه ای بر زبانم جاری نشد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله که چنین دید پرسید: چه می خواهی؟ آیا حاجتی داری؟

من همچنان خاموش ماندم و چیزی نگفتم. دوباره پرسید، و من باز ساکت بودم. تا این که برای بار سوم گفت: شاید برای خواستگاری فاطمه آمده ای؟

گفتم: آری.

فرمود: آیا چیزی داری که آن را کابین زهرا سازی؟

گفتم: نه یا رسول الله (صلی الله علیه و آله)

فرمود: رزهی را که به تو داده بودم، چه کردی؟ گفتم: دارم، اما جندان ارزشی ندارد و بیش از چهارصد درهم بها ندارد.

فرمود: همان را کابین فاطمه قرار بده و بهایش را نزد من بفرست.