زفاف
چون آفتاب غروب کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود که فاطمه ار نزد او بیاورد. ام سلمه، فاطمه را در حالی که پیراهنش بر زمین کشیده می شد، آورد. حجب و حیای او از پدر به حدی بود که سراپا خیس گشته بود و دانه های عرق از چهره او بر زمین می چکید. چون نزدیک پدر رسید پای وی بلغزید و بر زمین افتاد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دخترم: خداوند تو را در دنیا و آخرت از لغزش حفظ کند همین که در برابر پدر ایستاد، حضرت پرده از رخسار منورش برگرفت و دست او ار در دست شویش گذارد و گفت: خداوند پیوند تو را با دخت پیامبر مبارک گرداند.
علی! فاطمه نیکو همسری است.
فاطمه! علی هم نیکو شوهری است.
سپس فرمود: به اتاق خود بروید و منتظر بمانید.
محترک گل ،انیمیشن گلها

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 9:12 توسط ذاکریان
|